رهبری

عامل موفقیت و یا شکست هر سازمانی، نیروی انسانی آن می باشد. مدیریت، ناشی از قدرت سازمانی است که عملکرد آن بیشتر در ارتباط با انجام وظایف تکنیکی و اجرائی است. در صورتی که رهبریت از قدرت و نفوذ شخص بهره مند است و نقش اساسی در توسعه و اجراي سیاست ها و اصلاح ساختار و روندها را در سازمان به عهده دارد. اگر رهبر سازمان با کارکنانش رابطه درست و منطقی برقرار کند به طوري که نیازهاي فردي آنان را شناسایی و به آن نیازها توجه کند، میتواند از نیروهاي انسانی خود به طور مشروع در راستاي اهداف سازمانی استفاده کند. حل مشکلات انسانی مستلزم آن است که عوامل تشکیل دهنده شخصیت انسانی را بشناسد و تغییر و تحولات آن را مورد بررسی قرار داد. در تعریفی وسیع تر رهبری یعنی نفوذ در دیگران جهت نیل به اهداف.رهبری

بنابراین میتوان اجزاي تشکیل دهنده رهبري را به طور خلاصه چنین ذکرکرد

  1. توان استفاده موفقیت آمیز از قدرت.
  2. توان درك این مطلب که افراد انسانی در زمان هاي مختلف و در شرایط مختلف به وسیله عوامل مختلف تحریک میشوند.
  3. توان الهام بخشیدن به دیگران.
  4. توان اقدام به شیوه اي که منجر به ایجاد جوي آکنده از عواطف و احساسات در سازمان شود و بتواند در افراد ایجاد انگیزه کند.